تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

درد.. درد... درد.... در طول روز، نیمه های شب. وقتی که انتظارش را نداری.... نفست را بند میاورد... چه بر سرم آمده؟ چرا این درد قطع نمی شود؟ دکتر می گوید مشکلی نیست، طبیعی است. درد های زنانه هنگام رها سازی تخمک . به دانه کوچکی می اندیشم که رویای به ثمر رسیدن داشت. تمام این سالها صبر کرده بود شاید زمانش برسد. زمان بارور شدن. حالا به سختی چنگ می زند برای ماندن. برای یک فرصت دیگر .شاید ماه دیگر. تخمک بی نوایی که اینهمه سال منتظر مانده بود، رفتن و مرگ بی ثمر یارانش را دیده بود... این ماه چنگ میندازد به دیواره تخمدانم... فریاد می زند... از رویاهایش برای کودک شدن می گوید. برای به ثمر رسیدن. و این حکایت هر ماه است. پ ن: این روزها به فریز کردنشان فکر می کنم
نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱۱ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody