تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

پنج شنبه ها ساعت کاری که تمام می شود رسما پر در می أورم. فکر اینکه چند ساعت اینکه مال خودم است قند تو دلم أب می کند، دیروز که فقط می خواستم زودتر برسم خانه، بعد ولو شدم زیر پتو و فیلم دیدم، امروز هم رسما خواب بودم، مامانًً فردا مهمان دارد، ازون میهمانی های زنانه که همون سالی یک بار باید بأشد، به زحمت مرخصی گرفتم تا فردا را زنانه زندگی کنم، صبح مفصل بخوابم و بعد برم موها را براشینگ کنم البته اگر به وسوسه کوتاه کردنشان توجه نکنم. بعد پیراهن بپوشم و ارایش کنم و به کسانی که سالی یکبار می بینمشان لبخند بزنم و تعارف تکه پاره کنم.همخانه هم دیشب رفت و یک جورایی انگار دوباره مکان أمنم را پیدا کردم، حالا دوباره منم و خانه ام
نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۸ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody