تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

امشب شب سختی است، شبی که واقعیتی که ماه هاست ازش فرار می کردم برایم مسجل شد، و مجبور شدم بهش إقرار وکنم،برایم جالب است که با وجود اینکه این واقعیت را می دانستم ولی تا به امروز رازی سر به مهر بود و امروز مجبور شدم پیش مشاورم اعتراف کنم و همین باعث شد هنوز بعد از گذشت ۴ ساعت ضربان قلبم أرام نگیرد و دلم قرار نگیرد، بعد با دوست قدیمی قرار داشتم حال خودم را نمی فهمیدم ، منگ و بی حوصله بودم و او برعکس سرحال و سر زنده ، تاب اینهمه شور و هیجان او را نداشتم و نمی توانستم او را در غم خودم شریک کنم، یک فشار مضاعف ، باران پاییزی به فریادم رسید،
نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۸ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody