تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

دخترک لوس تازه به دوران رسیده برای اثبات حضورش کلی زر مفت زد که به هر کس گفتم از خنده ولو شد رو زمین اما من از خشم نفسم بالا نمی امد که چرا به خودش اجازه داد اینچنین بی پروا حرمت شکنی کند و چرند بگوید. با آقای دکتر روانپزشک کلی گفتیم و خندیدیم و دست آخر هم دوز همه دارو ها را دوبرابر کرد.معلوم است که اوضاع چندان هم خوب نیست، نتیجه اینکه تو کافی شاپ در محضر یار دبستانی پقی زدم زیر گریه و بار تمام روز را خالی کردم جلوی او، آقای کافی شاپی هم خوش خیال هی اب و دستمال میاره و می گه هیچ جیز ارزشش بیشتر از خودت نیست چرا اینجوری می کنی با خودت، واقعا چرا خودم را تو موقعیتی قرار می دهم که یک جزقل بچه به خودش اجازه بدهد زر مفت بزند ؟یا ادم های احمق و بی سوادی که قدر نمی شناسند در مورد کارم اظهار نظر کنند؟چرا؟چرا؟چرا این بلا را سر خودم می اورم؟
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody