تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

دیشب بالاخره بعد از پنج ماه دوباره به آن محل باز گشتم ، به آن خیابان ، سر همان کوچه که همیشه از تاکسی پیاده می شدم ، کمی بالاتر جایی که ماشینم را پارک می کردم ، بعد دور زدم جلوی در ساختمان سفید دو نبش ایستادم ، همانجا که بارها زنگش را زده بودم و بعد پیچیدم توی کوچه ، همانجا که بارها از پارکینگ بیرون امده بودم ، برف می امد، دیشب، خیابانها خلوت بود، توی ذهنم هیچ چیز نبود، جز انباشتگی خاطراتی که تبدیل به غمی سنگین شده بودند، فقط اشک ریختم،دلم تنگ بود ،
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody