تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

تب و تاب و دیدارهای بعد از سفر و التهاب بعد از دیدار و خانه تکانی که تمام شد و جریان رود پرخروش زندگی ارام گرفت دلم خواست که  تو دنیای مجازی دوستان و آشنایان فیس بوک و وایبر و .... تصویری شادتر و سرزنده تر بگذارم که حداقل ویترین خوبی باشد برای آنها که بی خبرند از پشت پرده ...

چه سود دارد که سفره دل را باز کنی وقتی که غمخوار نیستند و آنقدر سمن هست که یاسمن تو گم است پیش آنها...

حداقل بگذار دلشان خوش باشد که تو هنوز چشمانت می درخشد و لبانت می خندد...

عکس ها را زیر و رو کردم...

کم نبودند عکس هایی که چشمانی شاد داشتم و خنده هایی شیرین...

عکس هایی که خودم دوست داشتم ساعت ها نگاهشان کنم...

حتی دلم خواست حتی چندتاییشان را چاپ کنم تا جلوی چشمم باشند ...

بدانم که می توانم بخندم و منهم چشمانی درخشان داشتم نه از اشک که از شوق...

اما انگار همه در سال نود متوقف شده بودند...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٥ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody