تکواره

تک درخت هایی که در کوه و دشت تنها مانده اند را تکواره گویند و حرفهایشان را با باد می گویند و اینجا حکم همان باد است...

حالم خیلی بهتر از پارسال است ، خیلی بهتر، به طوریکه تمام پارسال برایم مثل کابوسی تلخ می ماند و حتی باورش هم برایم دشوار است که چنان روزهایی را از سر گذرانده ام ولی از طرف دیگر تلخی آن روزها چنان با گوشت و پوستم عجین شده اند که جزیی از وجودم شدند و حذفشان برایم غیرممکن است ولی تمام شده اندبه هر حال ، روزهای سال جدید انگار تازه سر از خاک بر اورده ام و سر گردانم اتفاق تازه ای نیست البته ، چون هیچ وقت زندگیم یک روال عادی و تکراری نداشته و همیشه از روزمرگی گریزان بوده ام، شاید به همین خاطر است که زندگی کارمندی را تاب نمیاورم، اما به هرحال کم کم باید مسیر جدید را نظم بدهم و ساختاری مناسب برایش بچینم. هدف و تمرکزم روی نوشتن است، تصمیم دارم این شاخه را آنقدر جدی پیگیری کنم تا به ثمر برسانمش، به همین خاطر کمی روال زندگی شلوغم تغییر کرده و بعضا یادم می رود که چرا خانه نشسته ام و یکهو دلم هری می ریزد پایین که دیدی از دنیا عقب ماندی و همه رفتند جلو و تو گوشه خانه پوسیدی و بعد یادم میفتد که گوشه خانه برای من حکم دفتر کارم را دارد و فارغ از چالش های روزمره متمرکز می شوم روی نوشته ها، استادانم از روال کارم راضیند، مشکل فقط بحث مالی است که باید چاره ای برایش بیندیشم قبل از آنکه کفگیر کاملا به ته دیگ بخورد، چون مشتریان پروژه های دیگرم هنوز در ابتدای سال کارشان راه نیفتاده و تق و لق است ولی باز هم خدا را شکر می کنم که خیلی از اتفاق های سال ٩٢ در ساعات پایانی سال ختم به خیر شد. گرچه هنوز راه درازی در پیش است ولی باری که از روی قلبم برداشته شده است باعث شده تا بتوانم نفس بکشم ، بخندم و ببینم
نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody