درد

درد.. درد... درد.... در طول روز، نیمه های شب. وقتی که انتظارش را نداری.... نفست را بند میاورد... چه بر سرم آمده؟ چرا این درد قطع نمی شود؟ دکتر می گوید مشکلی نیست، طبیعی است. درد های زنانه هنگام رها سازی تخمک . به دانه کوچکی می اندیشم که رویای به ثمر رسیدن داشت. تمام این سالها صبر کرده بود شاید زمانش برسد. زمان بارور شدن. حالا به سختی چنگ می زند برای ماندن. برای یک فرصت دیگر .شاید ماه دیگر. تخمک بی نوایی که اینهمه سال منتظر مانده بود، رفتن و مرگ بی ثمر یارانش را دیده بود... این ماه چنگ میندازد به دیواره تخمدانم... فریاد می زند... از رویاهایش برای کودک شدن می گوید. برای به ثمر رسیدن. و این حکایت هر ماه است. پ ن: این روزها به فریز کردنشان فکر می کنم

/ 2 نظر / 32 بازدید
*l*......:)

سلام.نمی دونم بنده رو یادتون میاد یا نه!:) مطلبتون خیلی زنانه بود نمیشد نظر گذاشت...[خجالت] اما خب این آخرش فریز کردن کاره خوبیه.به نظرم پیگیری کنید.با توجه به اینکه سن ازدواج رفته بالا مخصوصا در شهرایی مثل تهران که زیادی رفته بالا،خیلی بدرد میخوره این فریز کردن..... .... راستی حس داستان نویسی تون خوبه اما خب در مورد موجوداتی بنویسید که برا عموم قابل استفاده باشه[لبخند]

*l*

نمیدونم!! ولی باز هم هر انسانی باید با توجه به شرایط خودش تصمیم بگیره و با پیش بینی و اصلاح مداوم رفتارهاش بهترین روش زندگی رو برای آینده اش انتخاب و عملی کنه. خودتون به نظرم خوب و کامل فکر کنید و تصمیمات صحیح رو برا زندگی تون بگیرید. (چقدر جملم کتابی شدااااا!!)[چشمک]