باران و دل من

باران می اید، تصمیم داشتم این تعطیلات خودم باشم و خدا بی هیچ حضور ثالثی، بنشینم و دل شکسته را بگذارم وسط و ببینم چه بأید کرد، مگر نه اینکه گفته اند نظر به دل ها می کند؟ دلم را گذاشتم وسط هیچ نمانده بود ازش، خاکه بلوری که می شد به دست باد داد حتی، اشک هایم خشک شده اند، ساکت و بی تفاوت نشسته أم و محو باران شده أم، تنها ییم را پذیرفتم، اشتباهاتم رآهم پذیرفتم، محدودیت ها را هم پذیرفتم، رآه کردم تلاش برای برگرداندن اب رفته به جوی را،، نمی دانم چه پیش خواهد امد

/ 0 نظر / 4 بازدید