مرگ قبل از ۴٠

زیر نم باران پاییزی در میان قبرهای خمیس قدم می زنم، به این وبلاگ فکر می کنم وبه چهل سالگی، خیلی از این کسانی که اینجا خوابیده اند هرگز چهل سالگی را تجربه نکرده اند، شاید منهم به انجا نرسم، چه خواهم کرد اگر واقعا مرگ اینقدر نزدیک است ، چه حرف هایی را خواهم گفت؟چه راه هایی را خواهم رفت؟شجاع تر خواهم شد این را می دانم

/ 2 نظر / 6 بازدید
نفس

مسلما انگیزه های جدیدتر و سازنده تر شجاعت و شهامت تازه ای می طلبد و ما را از مرگ روحی و احساسی نجات میدهد...مدتی است که فکر می کنم باید در این سالهای باقی مانده تا چهل شادتر و آگاهانه تر و سازنده تر زندگی کنم تا بعد آن حسرت این سالهای سی را نخورم...

محمد

قدر این روزهای زندگی رو بدون چون وقتی به چهل سالگی رسبدی اونوقت حسرت همین روزها رو می خوری باور کن