لباس کذایی

 

لباس کذایی یک چیزی تو این مایه ها بود.

البته نه سر و سینه خواهرزاده جان به این پر و پیمانی خانم تو عکس است و نه بقیه هیکل تازه شکفته اش.... اما لباس کذایی خوب به تنش نشسته بود.

هردومون وقتی دیدیمیش یک جورایی ذوق کردیم، وقتی هم پوشیدش قند توی دلم آب شد از اینکه دخترک نقلی ده پانزده سال پیش تبدیل شده به زن جوان خوش اندام و خوشتیپی که می تونه دلبری کنه....

خریدیمش...

قول داد فقط تو مهمانی های زنانه بپوشدش.

راستش برایم انگار یکجور ماجرا جویی بود.

یک هیجان از کاری که خودم هیج وقت نکردم و هیچ وقت هم شجاعتش را نداشتم تابوشکنی کنم.

 و البته امکاناتی نظیر قد و بالا و هیکل رعنا....

به هر حال هردو توبیخ شدیم و لباس کذایی پس فرستاده شد.

دلایلشان را قبول نداشتم ولی بالاخره آنها صاحب اختیار دخترشان هستند.

اما وقتی ته ته ذهنم را نگاه می کنم پشیمان نیستم از اینکه اجازه دادم لباس را بخرد.

از اینکه بتواند زنانگی را تجربه کند.

 از اینکه بدنش را دوست بدارد و از چنین لباسی در تنش لذت ببرد.

این لباس خاطره بدی خواهد شد.

ماندگار و عمیق در ته ذهنش

می دانم که سالها بعد سرکوفتش را خواهد زد.

ولی لباس زیبایی بود.

/ 0 نظر / 36 بازدید