سخت چون سنگ

حرف ها زیاد است، احساسات ضد و نقیض انباشته شده اند روی هم، نه به کلام در میایند و نه به نوشتار، البته می دانم مهارشان برای ثبت و نوشتن کمی تمرکز می خواهد ولی انگار دنبال جای امنم برای نوشتنشان، یک حریم امن، دلتنگ و سردرگم هستم، دیگران هم در اطرافم همینطورند، انگار همه دور خودشان می چرخند و می چرخند، دلم می خواهد لختی آرام بگیرم تا ببینم کجایم، عجیب دلم امنیت زمینی می خواهد، آغوش گرمی که اطمینان خاطر بدهد که امن است و می توانم نرم باشم و عضلات پر از انقباضم را رها سازم . اینهمه سخت و سفت ماندن دیگر درد آور شده ولی چاره ای نیست تا امنیت نباشد نمی توان نرم و لطیف بود، ولی تجربه رهایی و سبک شدن و اطمینان به دیگری تجربه مغتنمی است که خاطره اش هم برایم نمانده.. همه وجودم از این انقباض درد می کند

/ 1 نظر / 4 بازدید
میم

Did you know how sexy it is to read these lines.........[سوال]......what am I suppose to do with this temptations I miss YOU