یا رفیق من لا رفیق له

دل است دیگر، محتاج و تشنه محبت هم باشد بدتر سرکش می شود، کنترلش سختر ، خوی زنانه وسوسه گر و ویرانگر لولیتایی به کمکش می آید تا رد کوچکترین نگاه محبت آمیز و ستایشگری را بگیرد و تا تهش برود، عقل را تعطیل می کند و در را روی همه شایدها و بایدها می بندد به امید آنکه دیده شود و ستوده شود. اما چه می شود کرد که هنوز منطق و بایدها و نباید ها قویتر است. حریم ها و ارزشها بیشتر میچربند و افسار میزنند و مهارش می کنند تا خسارت بیشتر ببار نیاورده... می ترسم از اینهمه محرومیت. یک جایی دیگر مهارش ممکن نیست. یکجایی دیگر پی ستایشی و محبتی می رود که شاید به ترکستان باشد... خوبشتن داری برایم سخت شده دیگر... سالها به خاطر ظاهر و شرایطی که داشتم سعی کردم تا حداقل جلب توجه را داشته باشم و دیده نشوم که نکند به خاطر من مردی تعهدش را فراموش کند. اما حالا که خودم محتاجم و باید از پرده برون آیم دیگر نمی توانم تفکیک کنم و دلم به محبتی عمیق می لغزد و قتی دورش می کنم درد می کشم . و می ترسم که دیگر درد را تاب نیارم اگر خدا به کمکم نیاید.

/ 1 نظر / 24 بازدید
میم

[لبخند] تحلیلگر[قلب]دلم می خواد همش قربون صدقه ات برم